اولین مهندسی اروپایی ها، تجزیه و تصاحب یک سرزمین (بخش ۱۳)
ادامه (بخش ۱۲)
سخن آخر (۱)
اولین سوال از آن دسته در هر نسلی که بودند این است: آمریکا چه زمانی کشف شده است، و چه کسی این سرزمینِ ثروت را کشف نمود؟ در واقع باید بدون تعارف چنین گفت، که شروع آن حدودا از سال ۸۷۱ شمسی یا ۱۴۹۳ میلادی می باشد. زیرا در اصل و قصد سفر پیدایش (آن سوی هندوستان) بود، ولی سر از (آمریکا) امروزی در آوردند. در واقع همان سفرِ (بو دار) که با (نظرات اشتباه) یک یهودی کاوشگر بنام (کریستفر کلمب) که در اصل اعتقادات یهودیت خود را از (قافله سلطنتیِ تهیه کننده سفر تحقیقی وابسته به پرتقال) که همگی مسیحی هم بودند؛ مخفی نگاه داشته بود. سوال اصلی که به ۳ قسمت می باشد بدین شکل است:
– آیا آن دسته از فقیران تهی دست، جانی ها یا قاتلین فراری از اروپایی عاری از هر گونه دانش، اگر اطلاع واقعی از (سرزمین مقدس) داشتند؛ هنوز در آن وقت مهاجرت می نمودند؟
– یا همان دسته های مهاجرانِ گروه اول تا پنجم که با کشتی های عظیم از اروپای فقیر به آمریکای نادیده کنونی سفر نموده، و یا برده داران، همچنین ثروتمندان اروپایی که چنین رویایِ بیمارگونه ایی در مورد یافتن طلا در (سرزمین نادیده) در سر داشتند؛ آیا واقعا هنوز مهاجرت می نمودند اگر اطلاعی داشتند؟
– به همان سرزمینی که صاحب خانه (خوش خو و سخاوتمندی) از قبل داشت؛ که آیا واقعاً و بطور جدی اروپایی ها به آنجا مهاجرت می نمودند؛ آیا واقعا می رفتند؟
در یکی از سفرهایم به آمریکای امروزی که به تاریخِ تابستان ۱۳۷۹ شمسی یا ۲۰۰۱ میلادی بود، در(فینیکس – ایالت آریزونا) و در یک فروشگاه که وسایل دست دوم یا عتیقه می فروخت بودم. زیرا کنجکاو بودم که ببینم واقعاً چه چیزی می فروشند. در آنجا ۲ مشتریِ مرد حدودِ ۳۰ سال دیگر که همراه هم بودند نیز وجود داشتند. یکی که از آن دو نفر با هیجانِ کودک درونیِ خویش یک شمشیر قدیمی نظامی که متعلق به ارتش شمالی یا جنوبی که حدود ۱۵۰ سال پیش با یکدیگر زد و خورد خونین داشتند را، با لبخند شوقِ درونی دردست گرفته بود؛ که ظاهرا در افکارش رویاهایی هم رقم می خورد. شخص سفید پوست آمریکایی به همراه خود گفت: وای خدای من، تجسم کن، که صاحب این شمشیر تا آنجا که می توانسته (سرخ پوست های) زیادی را در آمریکا از بین برده.
این مبحث امروزی، برای بسیاری از، بقول خودشان ( آمریکایی های سفید پوست) یک فکر (به روز) یا مدرن رایج می باشد. اندیشه تحمیل شده ایی، که هنوز سعی بر این دارند واقعیتِ تاریخ را وارونه جلوه دهند؛ و در سرزمین های به غارت رفته با رویایی دزدیده شده زندگی کنند. ما در این دنیایی ایستاده ایم، که (تکنیکِ ساخت شده با دنیای مجازی) برای ما روزمان را «بروز» می رساند. در این چهار قرن گذشته، بشریتِ به طور مثال مدرن با روحی به واژه «انسانیت»؛ زیستن را رو به زوال و نابودی کشانده است. نسل کشی و کشتار فرهنگ غنی، روی یکدیگر انباشته شده و سعی بر این دارد که بدون هیچ اثبات عقلانی ثابت کند که؛ تاریخ را فقط یک نژاد می سازد. جهان خوارانِ سوداگر بر یک سوی این کره خاکی نشسته اند، قتل و کشتار بر سوی دیگر و ناتوان مانده، و هر روز تعداد قربانیان بیشتر می شود؛ زیرا در خون و مرگ ایستاده اند. قسمت تلخِ طعنه آلود این تاریخ بشریت اینجاست که، همان سوداگرانِ غاصب که در تاریخ وجود داشتند، متشابه همان، بنیادها و قوانین جهان انسانی را همان ها تعیین نموده؛ ولی خودشان اجرا نمی کنند!
با گذشت زمان، و تمام این (تاریخ خونین) سرزمینی بنام (آمریکا) که بر حسب «احتساب تخیلی» برای (یافت طلا)؛ که تخیلی وجود داشته ساخته و پرداخته شده است. با وجود این، امروزه هنوز عشایر مختلف که در واقع صاحب خانه می باشند. سعی بر این دارند که در جوامع زندگانی خود، آموزه های سنتی و آغازین خود را که از پدرانشان به ارث برده نگاه دارند؛ تا بتوانند به زندگی در جامعه خود احترام بگذارند. فرهنگِ انسان، در اصل با سخاوتمندانه می باشد که ملل مختلف از بنیاد خانواده و یک جامعه اجتماعی پسندِ غنی (مردمداری) سرچشمه می گیرد. فرهنگ با انسانیت متولد شده است، و نمی شود از عصیانگرانِ سوداگر انتظار داشت. اینگونه می باشد که اختلاف نژادی و تفاوت رنگِ پوست، نظرگاه دگم سیاستِ برون مرزی و یا دیدگاه و باورِ اکثرِ کسانی؛ بویژه در غرب را بس رقت ببرد و یا منع سازد. انسانیت، مهر ورزی، سخاوت، راست گویی جزئی از انسانیت می باشد، نه بیشتر و نه کمتر.
وضعیت تقلید سیاست گرانه از یکدیگر در اروپا که دنباله همان «آمریکایی» بودن می باشد، و محدود نمودنِ موقعیت برای مهاجرانِ «غیر غربی» در غرب نمونه مشهودی است؛ که همین بیماریِ (نژاد پرستی) و یا تبعیض نژادی در دیگر فرهنگهای رخنه نموده؛ واین سیاستِ غربی است که انتها ندارد. از دیرینه تا کنون به قتل رساندن (چه جسمی و روحی) انسانهای دیگر در جوامعی با اصول بشردوستانه، موردی «کاملا» غیرقابل توضیح و قبول به حساب می آمد.اگر اینطور نبود، تا کنون برسر هر کوچه پس کوچه هایِ هر شهری، هر کسی و ناکسی؛ حتی نصبت به همسایه خود یا هر رهگذری دیگر را از سر راه خود برمی داشت. زمانی که گروهی از مردم، یا چند میلیون نفر، خورده ـ خورده برای بقا به سرزمینی دست نخورده مهاجرت می کنند؛ و در آن (سرزمین خاص) بدون تغییر طبیعت ساکن می شوند و قرن ها در آنجا می مانند. به این معنی است که آنها یک رنگ می باشند، و مالک زمین هستند. این قانون بر حسب انتخاب نیست، یا فقط قوانینی بی پایه و بی سروته نمی باشد، یا بهانه تراشی هم نمی کند. خیر، این فرهنگ و تمدنِ وجود انسانیت در طبیعت کره زمین می باشد.
…ادامه در (بخش ۱۴)