حاجی فیروز تاریخ ما، بردگان تکامل آنها (۱)
بخش یکم
در نیمه اول سده ۱۴ (خورشیدی)، در جنوب ایران و از طریق خلیج فارس، خدمتکارانی که عمدتاً افریقایی و سیاهپوست بودند، بوسیله دریانوردان و تاجران اروپایی و حتی عرب زبان وارد خاک ایران شدند. همچنین زائرین از راه زمینی و از راه مکه و کربلا این خدمتکاران را به ایران میآوردند . بدلیل مبدا انتقال آنها، که از آن نقطه آورده میشدند، ایرانیان اغلب به آنها «حاجی» میگفتند.
برخی از اروپاییها نیز که درایران بطور موقت و بر حسب ماموریتهای نظامی و تجاری ساکن می شدند، بر خلاف قوانین ایران، صاحب بردگانی بودند که با خود به ایران آورده. ولی خدمتکاران، هرگاه که میخواستند، میتوانستند صاحبهای اروپایی خویش را ترک گویند، و ادعا نمایند که به عنوان مسلمان موظف نیستند به مسیحیان خدمت کنند.
بر حسب پژوهش و منابع بسیاری از نویسندگان ایرانی و چند اروپایی که قید کرده «نوکران و کنیزها در ایران هرگز مکلف به کارهای دشوار نبوده، و تنها به انجام کارهای نسبتاً راحت خانگی میپردازند».
در یکی از نوشته های مامور کنسول انگلیسی (سایکس ۱۳۰۹ ش) که اشاره نموده «بیشتر کارگران کشاورزی در سیستان، بردگان سیاهپوست و سفید پوست می باشند، و بسیاری از افراد قبیلهای در نزدیکی جبل بارز، (دو نژاده) و مولود ازدواج بردگان سیاهپوست و اهالی محل میباشند. در این باب و در نوشتار بچاپ رسیده از ( ژنرال پِرسی سایکس ۱۳۰۹ ش) و مؤلف کتاب دو جلدی تاریخ ایران که قید نموده: بسیاری از خدمتکاران، شخصیتهای همه پسند و خنده آوری بودند. که مانند عضوی از خانواده در امورات منزل ایرانیان سهیم بوده، و حتی در فعالیتهای هنری – فرهنگی؛ ازجمله نمایشهای محلی ایرانی (روحوضی) تأثیرگذار بودند.این مامور بریتانیایی همچنین ذکر کرده: برای بردگان «ایران بهشت است». رفتار افغانها نیز با آنها نسبتاً انسانی به نظر میرسد. مامور انگلیسی در ادامه مینویسد: در منطقه خلیج فارس برای سیاه پوستان از هر جای دیگر ایران، نسبتاً راحت تر بود. بطور کلی، بردگان بخوبی در جامعه ایران بعنوان خدمتکار جذب شده، و به فارسی سخن میگفتند (البته با لهجه خاص خود). بتدریج زبانهای خود را فراموش کردند، در نتیجه به اسلام گرویدند؛ بدین ترتیب کاملاً جذب محیط و فرهنگ ایرانیان شدند. (سایکس ۱۳۰۹ ش).
بطور کلی، در ایران با خدمتکاران سیاهپوست بخوبی رفتار میشد. در یکی از گزارشهای مامور کنسولگری انگلیس قید شده است، برای بردگان «ایران بهشت است». این مامور همچنین ذکر نمود؛ رفتار افغانها نیز با آنها نسبتاً انسانی به نظر میرسد.
درواقع این مامور، ژنرال بریتانیایی، بنام پرسی سایکس، یک کنسولگر ساده نبوده. وی گزارشگر منطقه خدمت، نویسنده کتاب تاریخ ایران، سرکنسولگر انگلیس در چند ناحیه ایران، بین سالهای ۱۲۸۴ تا ۱۲۹۷ ش؛ و فرماندهی پلیس جنوب ایران از طرف نیروی بریتانیا را به عهده داشت.
اسمهایی که ایرانیان برای خدمتکاران سیاه پوست انتخاب می کردند، اکثرا جنبه ارزشمندانه از وجود یا هستی آن خدمتکار بوده؛ که این بستگی به زحمات آن شخص تلقی می شد. بطور مثال اسمهایی مانند: مبارک، زمرد، یاقوت، الماس، طلا، فیروز یا فیروزه و حتی خورشید؛ ازجمله اسمهایی بودند که خدمتکاران خطاب می شدند.
نمایشهای روحوضی یا تخت حوضی ، که پیشتر در فرهنگ نورزی ایران رسم بوده و اجرا میشده، با ورود اینگونه مهاجرین به خانه ایرانیان؛ جلوه ویژه و رنگ خاصی در فرهنگ نوروز نهاد .
ایرانیان با همکاری و حتی تبادل نظر با خدمتکاران خویش، که عضوی از همان خانواده بشمار می آمدند، بدون هیچ نگرش تبعیض نژادی یا تحقیر کننده؛ این گونه نمایشهای محلی را انجام می دادند. معمولا در وسط حیاطی، بر روی یک حوض در یک امارت یا خانه بزرگِ کد خدا و یا ریش سفیدِ آن روستا بازی می شد. یا همچنین روی تخت چوبی خواب، که در حیاط آن منزل، که اغلب در تابستانها در گوشه ایی از حیاط آن امارت می گذاشتند؛ این نمایش را بازی میکردند
در این باب، اهالی محل یا روستا، در ایام عید نوروز به این سنت نمایشی دعوت می شدند. در بعضی از این نمایشهای محلی و در آخر، هر کسی که در توانش بود، بعنوان عیدی؛ مبلغی هم قربانی می نمودند و برای بازیگر جمع آوری می شد .
در سال ۱۳۰۷ ش، لایحهِ دو فوریتی در مجلس شورای ملی ایران به تصویب رسید، که چنین حکم نمود :
ماده واحده- در مملکت ایران، هیچ کس به عنوان برده شناخته نشده، و هر بردهای به مجرد ورود به خاک یا آبهای ساحلی ایران آزاد خواهد بود. هرکس، انسانی را به عنوان برده ، خرید و فروش کرده، یا رفتار مالکانه دیگری، نسبت به انسانی بنماید، یا با واسطه دیگری، در حمل و نقل، برده بشود، محکوم به ۱ تا ۳ سال حبس تادیبی خواهد بود
ادامه در بخش دوم