طلاق، پدیده ایی فرازمینی
در تحقیقات میدانی که در فرنگ و ایران در چند ساله گذشته داشتم،.بدوراز تفاوت های عادت دیکته شده غربی ها و فرهنگ ایرانیان، مواردی کلیشه ایی را تقریبا همیشه مشاده نمودم. البته بدورازتفاوت های عادات از قبل بسته بندی شده فرنگی ها و فرهنگ ایرانیان. زیرا عادات غربی ها ، یا شیوه «دستوری» زندگانی آنها بطور مکرر یکنواخت می باشد، و در دایره تکامل انسانی وجود ندارد؛ بلکه در چرخش تکنولوژی از پیش تعیین شده گام برمی دارند و نه انسانی. به این منظور که شناخت درونی انسان، زنان نسبت به مردان و مردها نسبت به جنس مخالف؛ دانش ضعیفی وجود دارد.
آمار بالای خودکشی، بیماری ها و اختلال های روانی، اعتیاد به الکل و مواد روانگردان (مخدر)، همچنین خشونت فیزیکی و جنسی با آماربسیار بالا؛ چند دلایل معمول می باشد که دنیای غرب با آن دست بگریبان است.
در ایران، علیرغم تمرکز در تربیتِ بنیاد خانوادگی، که مبتنی بر تعلیمات دینی، از جمله قرآن کریم و یا در آموزش های دیگر که هویت ملی می باشد؛ فرهنگ بشریت «خانواده محوری» شکل گرفته است. ولی با این حال، شناخت هویت جنسیتی و نیازهای هر دو جنس مرد و زن، نسبت به یکدیگر بسیار ضعیف می باشد. اغلب مشاهده می شود که آمار طلاقِ بالا، روشهای بسیارغیر طبیعی دارند. روی هم رفته، بطور سطحی اکثر جدایی ها اقتصادی قید می شود ودر ظاهر پدیده مالی خودش را نشان میدهد. زیرا با صدای ناهنجار و گوشخراش در موردش صحبت می شود. ولی اگر فقط کمی با زنان و مردان مطلقه، فقط چند ساعتی مصاحبه وریشه یابی شود، خودشان در می یابند که دلیل جدایشان یک توجیه بیش نبوده، آنهم حریصانه برای همان؛ اعداد و ثروت نادیده و وسوسه انگیز «مهریه» بوده. در واقع با گرفتن یا حتی بخشیدن مهریه، مجددا چه مردها و زنها باز هم بر جاده مجردِ جداشده گام بر می دارند، حال یا با یک یا چند کودک کم سن سال در بقچه شان یا بدون فرزند؛ با کوله باری از خاطرات تلخِ دوران زناشویی و حتی دوران تلختر گرفتن امضای طلاق از زوج سابق.
در همین باب، هرکدام از این گروه مطلقه، دیر یا زود میخواهند خلعِ نبود یار در زندگیشان را با شخص جدیدی را پُر نمایند. درهر دوران آشناییِ نوینی که قدم می گذارند، دلیل و مشکل جدایشان را همسر سابق «تقصیرکار» معرفی می نمایند؛ بدون هیچ خود شناسی یا خود اندیشی یا خود سازی. در جامعه ایران بیش از پنجاه درصد از هردو گروه جنسی مطلقه، هیچ دانشی در مورد مکانیزم زنانه و مردانه ندارند. مردان در مورد خصوصیات و ویژگیهای درونی زنان در جامعه هیچ آگاهی ندارند، زنان هم در مورد مردان هیچ دانشی را جستجو نکرده اند. حتی زنان، به غیراز اطلاعات سحطیِ داخلی خودشان، بینشی در مورد مکانیزمِ روحی و روانی خودشان را نیاموخته اند.
درهمین راستا، مردان نیز هیچگاه، نه در مورد نیازهای مرتبط به زنان و حتی جنسیت خودشان آموخته اند، و نه توجه به آن را دارند. شاید بهتر باشد با ذکر چند مورد در باب این دو جنس مخالف، موضوع را ساده ترباز نماییم. در یک رابطه زناشویی، زنان که از پایه ریحانه می باشند، هم مخلوق و هم خالق هستند؛ زیرا با داشتن «رحم» قادر به بارداری می باشند. در کل طبیعتِ جنسِ نسا، نیاز به دیده شدن دارند و یا به چشم آمدن در دید محبوبشان را دارند. جنسیت زن، نیاز به لمس محبت آمیز و نگهداری روحی ـ روانی دارد، چه از طرف خانواده ایی که ر آن تولد یافته؛ چه از طرف همسری که انتخاب نموده یا قبول انتخاب نموده. جنس مرد، از درون ساخته شده، برای حل دشواریهای فیزیکی؛ و نیاز به تشویق از سوی جنس مخالفش را دارد.
هر دو جنس مختلف، خلاء هایی درونی دارند، که دیگرجنس قادر به پُرکردن نیازهای روحی ـ روانی و حتی فیزیکی یارش می باشد؛ که مکمل یکدیگر باشند. آنموقعه یک جفت بنام (انسان تکامل دیده کامل) از دو گونه پدید می آید. پس هرگاه بعد از جدایی، عجولانه بسوی دیگر شخص جدید نشتابید. طبق تحقیقات درونمرزی و فرابومی، حدود شش تا دوازده ماه با خود تامل نمایید: آیا من از جنسیت خود دانشی دارم، و چه بینشی و شناختی از جنس مخالف بدست آورده ام؟
زیرا هرانسانی درهر پوسته جنسی و سنی که باشد، نیاز به پرورش و توجه دارد؛ انسان از کره زمین روییده ونه جایی دیگر. تا زمانی که توقع، خود شیدای، ناتوان درادراک و فهم اجتماعی باشید، دیر یا زود در رسیدگی به نخستین شریک زندگی و یا جدیدتان هم به مشگل برخواهید خورد. پس در گردش خودشناسی روزانه کاوش نمایید؛ و دریچه کوچک دیدتان را تبدیل به دروازه حکمت؛ گسترش دهید.
مدرس- بهمن ۱۴۰۲