اولین مهندسی اروپایی ها، تجزیه و تصاحب یک سرزمین (بخش ۱)

پیش گفتار (بخش ۱)

آیا تاکنون با خودتان اندیشیده اید، چرا «شما» که در چنین فرهنگی با اسالتِ دیرینه، زاده و پرورش داده شده اید، که باید همیشه بر سر زبانها دیگر قاره باشید؟ زیرا «قسمتی» از این کره خاکی، ایرانیان و حتی خاورمیانه را وحشی یا جهان سومی خطاب می کنند.  متاسفانه آنقدر این مورد «تنفرانگیز» را در غرب در باره خودتان می شنوید، که حتی گاهی از هویت ملی خودتان هم  خسته می شوید. آیا تا کنون درباره استعمار و استثمار مطالعه ایی داشته اید؟ در مورد تجزیه یک کشور و یک منطقه، همچنین فشار بر فرهنگ تان، یا فشار بر دین و عقاید یک ملت در یک سرزمین چطور؟ احتمالا تاکنون به عنوان دانشجو، مطالعه هایی در مورد فرهنگ ایران، همچنین از پادشاهان تاریخی ایرانِ باستان،  تا به عصر نوین امروز؛ مواردی به چشمتان خورده باشد.

شاید دکترای جامعه شناسی، روانشناسی و یا تاریخ  را در کوله بار تخصصی خود نگاه داشته؛ و با تکبر به خود بگویید: این درشان من نیست که این مقاله را بخوانم، من که دکترا دارم،  یا حتی تاریخدان هستم؛  پس نیازی به خواندن چنین نوشتاری هم ندارم. هر که باشید، با هر مدرکی در کوله بار خود، و در هر مقامی دولتی و ملتی که هستید، خوب می دانید که افزودن دانش علم چند گانه؛ محدوده سنی و تخصصی ندارد.

اما اگر دانش خود را بطور دنیوی افزایش دهید. بدون تعارفِ شخصی، و با خودتان شجاعت نمایید، که فراتر از مرزهای ایران، یا منطقه خاورمیانه بر دانش تان بیفزایید. بویژه در این مقطع تاریخی که شاهد تکامل و تغییر راه ایران در منطقه می باشیم. در نتیجه، مشکلات برون  و فرا مرزی جامعه ایران را با دیدی شفافتر خواهید دید.

بدور باش زان سپید پنبه در آن گوش              همِگان جملگی آمده چو عشق در آغوش

پدید برآید گفتار بسی بیدارِ زین هوش            بذر ایثار نهند شاهدان براین بومِ سرپوش

  (مهدی سوری)

 مقدمه

این مقاله که در پیش روی دارید، با بخشهای مجزا، قسمتهایی از تحقیقات، مطالعات  و همچنین مصاحبه های میدانی چندین ساله در منطقه می باشد، که بیش از سه دهه به طول انجامیده است. بخشی از نوشتار این مقاله علمی، بر اساس تحقیقات پیشتر من، از کتابِ منتشر شده می باشد: اروپا، دموکراسی و سایه هیتلر، که در سال ۲۰۰۴ به زبان انگلیسی بچاپ رسید. هر چند این کتاب هرگز اجازه انتشار در شمال اروپا را نیافت، زیرا در غرب با تمام معیارهایش و به اصطلاح دموکراسیِ آزادی بیان؛ باز هم قبول قسمت «سایه دار» واقعیت تاریخی را نادیده می پندارند. بخصوص اگر هم از سویِ بیگانه بخواهند بشنوند، که اصلا خوشایند شان نیست.

 سرزمین کهن، قاره جدید بنام آمریکا

بر اساس آزمایشات (دیی. ان. ای) و مطالعات مربوطه بر روی یافت های باقیمانده اسکلتهای باستانی، نشان داده شده که اولین موج مهاجرین انسان در دوره اول یخبندان به سرزمینِ «آمریکا» امروزی، بخشی از مهاجرین شمال چین بوده اند.

برای چندین دهه، باستان شناسان و محققین در این اندیشه بودند که (عشایر آمریکایی)  قوم کلوویس هستند، که گفته می شود حدود ۱۳۰۰۰هزار سال پیش از شمال آسیا به سرزمین جدید رسیده اند.  اما بعد از یافته های جدید باستان شناسی بر حسب تحقیقات (زمین شناسی، مردم شناسی و باستان شناسی) که نشان داده است، انسان هزاران سال قبل از آن به سرزمین آمریکای امروزی رسیده است. در اکتشافات مذکور، که همراه با بینش‌هایی از قبیل ژنتیک و زمین‌شناسی می باشد، سوال پیش آورده است، که این «پیشگامان» از کجا آمده‌اند، چه زمانی وارد شده‌اند و چه مسیری را برای ورود به دنیای جدید طی نموده اند.

دوره پیش کلمبیا، اشاره ایی دارد که به دوره ایی پیچیده شکل یافته؛ که به تاریخ قاره آمریکا قبل از ورود کریستف کلمب در سال ۸۷۰ شمسی مطابق با ۱۴۹۲ میلادی برمی گردد. این دوره، هزاران سال از مهاجرت انسان را در بر می گیرد. همچنین انسان مهاجر با توسعه جوامع و گسترش تمدن های سوال بر انگیز و مختلف؛ نوعی فرهنگی با یک ریشه کهن درعین حال رنگارنگ؛ که سراسرِ آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی را در بر می گیرد. اجداد طوایف اولین ساکنین سرزمین آمریکا امروزی،  همان شکارچیان عشایری شمال شرقی آسیا بودند، که بر حسب یافته ها در آخرین دوره یخبندان (۱۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰۰ ) سال پیش، از روی پل خشکی (تنگه برینگ) به «سرزمین سبز» آمریکای شمالی مهاجرت نمودند. در نتیجه ۱۰,۰۰۰ سال قبل از «تخمینِ میلاد مسیح»، اولین عشایر آسیایی در قسمت اعظم شمال، مرکزی و همچنین جنوبی آمریکا اسکان یافته؛ و رفته، رفته عضوی از طبیعت این سرزمین مذکور شدند. همانطور که طوایف مختلف ایرانیان امروزی با گویشهای تقریبا مختلف، از چند هزار سال پیش تا به امروز در این خاک (ایران) اسکان یافته؛ و جزئی از طبیعت منطقه می باشند.

…ادامه در (بخش ۲)

مدرس - سوری وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید